زندگی من
ما 3نفر
چند وقتی بود که دل درد داشتم اما از اونجایی که ما ایرونی ها کلا دکتر برو نیستیم و همیشه فکر میکنیم خودش خوب میشه منم دکتر نمی رفتم و منتظر بودم درده روش کم بشه و خودش بره اما دیدم نه خیر از رو نرفت که بدتر هم شد این بود که با کلی غرغر اطرافیان بالاخره من از رو رفتم وراهی دکتر شدم .دکی جونم نه گذاشت و نه برداشت فرتی گفت عمل . عمل ک ی س ت ت خ م د ا ن .کیستی که از قدیم ندیما همراه من بود حالا بزرگ شده بود برای خودش کسی شده بود .این بود که شنبه گذشته رفتم بیمارستان و این یار قدیمی رو برداشتم .و الان کلی قدر سلامتی رو میدونم و فهمیدم چقدر احمق بودم کلی الکی درد میکشیدم .اما از بیمارستان بگم که امیدوارم پای هیچ کدومتون اون طرفها نیوفته.بیچاره پرستارها واقعا کار سختی دارن.الانم چون مریضم و یکماه مرخصی دارم در منزل مامانم اینا هستم و بیشتر نمی نویسم چون اون موقع که خوب بودم سال به سال اپ نمی کردم الان اگه زیاد بنویسم چشم میخورم. پ.ن 1:با تشکر از بیمه که همه مخارج بیمارستان و ازمایشگاه و سو ن و گر ا فی رو تقبل نمود. پ.ن2:با تشکر از جاری مهربانم که در طول این مدت حتی یه زنگ هم نزد . پ.ن3:با تشکر از همکار گرامی که تا من رفتم مرخصی ایشون هم تقاضای مرخصی نمودند. پ.ن4:با تشکر از همسر گرامی که واقعا احساس همدری با مریض میکنن و این روزها فقط به فکر اسایش و ارامش خودشون هستن. پ.ن5:حالا بگید کدوم یکی از پی نوشت ها درست و بقیه نادرست بودن؟
| قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت |










