زندگی من
ما 3نفر
از قدیم ندیما من عاشق دیماهم نه اینکه فکر کنید چون متولد دی هستم بیشتر برای اینکه اغاز زمستونه ومن عاشق زمستونم .عاشق پوشیدن پالتو های گرم با چکمه های بلند .عاشق گرفتن چتر زیر نم نم برف .عاشق سرفه های گاه و بیگاه زیر سوز زمستون.اصلا عجیب زمستونیم ها. اما این روزها نی نی مریض بود خودم و جوجو هم سرما خورده بودیم والان داریم بهتر میشیم .شب یلدا هم خونه خواهرشوهر 4 بودیم و شب بعدش رفتیم خونه مامانم که مثل هر سال حس و حال انچنانی نبود .جوجو این روزها خیلی درگیر کارش شده و یه واحد اپارتمان تو بیستون خریده که بعد از تکمیل شدن میفروشه .و امکان داره تا 5 سال اینده هم از خرید خونه خبری نباشه . فعلا در تدارک خرید جهاز خواهری هستیم اگه خدا بخواد تا مرداد بره سر خونه زندگیش. از مادرشوهر و خواهرشوهر ها هم خبر خاصی نیست و برخوردی با هم نداشتیم و منم کلا سربه سرشون نمی زارم.جاری ها هم که بعد از اون مریضیم و اون رفتارهاشون دیگه کاری به کارشون ندارم و با جاری بزرگه حتی سلام هم نمی کنم . خلاصه که خبر خاصی نیست و حس نوشتنم نیست دلم مسافرت میخواد و یکمی هم عید نوروز میخوام مخصوصا با این کریسمسی که اروپاییها میگیرن خیلی باحالند. پ.ن1:خوبه حداقل بعد یکماه وب رو ننوشتم پرشین ادم شده و اصلا اذیتم نکرد.
| قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت |










